المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)

880

كنز العرفان في فقه القرآن‌ (فارسى)

در جهان ديگرى است ، زيرا قاتل هنگامى كه در دنيا قصاص شد ، ديگر در آخرت مجازات و كيفر نمىشود ، البتّه اين قول پوچ است ولى پايه و اساس مىباشد ، به چند دليل : 1 - مخالف چيزى است كه فورا به ادراك و ذهن ما مىآيد . 2 - براى اين كه قصاص حقّ وارث است ، زيرا قاتل با قتل خود بين مقتول و وارثش جدائى انداخته است و نيز قصاص حقّ ميّت و مقتول است با اينكه درد و ألم بر او وارد شود ( پس اگر ) در مقابل آن مؤاخذه و تنبيه نشود ، چگونه آن حق به وسيلهء قصاص ، ساقط مىشود و حال آنكه جان مانند مال نيست و قتل از آلام و دردهاى داخل و درون انسان است كه تاوان و تلافى آن قتل است و از نظر درونى و روانى ، قابل انتقال هم نيست . آرى ، ممكن است با توبهء نصوح و خالص و انجام كارهاى خوب كه موجب كفّاره گناهان شود ، خداوند نسبت به جانى ، تفضّل و لطف كند و ثواب و پاداش كارهاى نيكش را در عوض و جبران آن قتل ، به حساب مقتول انتقال و واريز مىنمايد . و امّا تفسير : « يا اولى الألباب » : يعنى : « اى صاحبان عقل و خردهاى كامله و عصاره عالم وجود » . آن‌ها را با صفات ويژه و ممتاز عقل و خرد مورد ندا و خطاب قرار داد ، تا دربارهء حكم قصاص از لحاظ فناناپذيرى و جاودانگى ارواح و ماندگارى و از دست ندادن نفوس و جان‌ها و حفظ سلامت جامعه تأمّل و تفكّر نمايند ، « شايد از خدا بترسيد » و نگهدار و پشتيبان حكم قصاص باشيد تا مانع از قتل و خون‌ريزى در اجتماع خودتان شويد . * * * قتل عمدى : [ 417 ] آيهء چهارم : « وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً » : « و هرگز كسى را كه خدا خونش را محترم شمرده است ، جز به حق و عدل نكشيد براى ولىّ آن كسى كه مظلوم بوده و به ستم كشته شده است ، سلطه حقّ قصاص قرار داديم ، امّا در قتل ، اسراف و فزون‌طلبى نشود چرا كه او مورد حمايت و يارى است » . فوايد و نتايجى كه از آيه مىتوان گرفت : 1 - « حرّم اللّه » : در اصطلاح علم ادب عربى ، فعل و فاعل و مفعول است و آن‌كه